زندگي نام معلم شهيد احمد امرائي راد از زبان فرزندش احسان امرائی شهيد درشهرستان كوهدشت

شهيد احمد امرائي يكي از معلمان دلسوز باروحيه اي انقلابي وجوانمردي بود او هميشه با چهرهاي خندان وحالت شوخ طبعي كه داشت محبوب دل دوستان بود محفل دوستان بي وجود شهيد احمد امرائي رونق وصفائي نداشت براي دينش لحظه شماري ميكرديم واز دوريش نگران ميشديم خيلي كم اتفاق مي افتاد درخانه بماند بيشتر مخصوصا دوران انقلاب وجنگ تحميلي خانه وكاشانه را فراموش ميكرد يا در سنگر مساجد بود ويا در كنار دوستان براي نگهداري از شهر كه توسط مردم اداره ميشد خدمت ميكرد همكاري ايشان در دوران انقلاب با جهادسازندگي وكميته انقلاب اسلامي وسپاه پاسداران تداوم داشت تا اينكه درسال ....... ازدواج نمود وضمن خدمت به خانواده ودانش آموزان هيچگاه از بچه هاي همرزمش جدا نشد تا اينكه در سال 1365 درمنطقه.دربندی خان به خيل شهدا پيوست يادش گرامي وراهش پر رهروباد به همين منظور بر آن شديم تا با خانواده محترم شهيد گپ دوستانه اي داشته باشيم اميد اينكه مورد رضاي خدا وعنايت دوستان قرارگيرد .

1-سلام لطفا خودتان را معرفي فرمائيد
من احسان امرائي فرزند شهيد احمد امرائي 26سال سن دارم ، كارمند اداره مخابرات شهرستان كوهشت ومجرد هستم در خانه ي پدري ام با برادر و دوخواهرم زندگي ميكنم .
احسان فرزند شهید
پدرم(شهيد احمد امرائي ) در صبحگاه روز هفتم مهر ماه سال 1333ديده به جهان گشود ،وجودش
مايه مسرت وبركت خانواده گرديد. دوران ابتدائي وراهنمائي را درشهركوهدشت به اتمام رسانيد وبراي
ادامه تحصيل واخذ مدرك ديپلم راهي خرم آباد شد ، اين ايام مصادف شد با جرقه هاي پيروزي
انقلاب اسلامي وايشان نيزدراين راه به طورفعال در راهيمائي ها وتظاهرات برعليه رژيم سفاك
پهلوي شركت داشت ، پس از شروع جنگ تحميلي عراق برعليه جمهوري اسلامي لحظه اي
براي حضور در جبهه ها آرام وقار نداشت ولي هر بار به علت مسئوليت وخدمت در
آموزش وپرورش شهرستان كوهدشت با اعزام ايشان مخالفت ميشد تا پس از
درخواست هاي مكرر وگرفتن موافقت از اداره آموزش وپرورش به منطقه حاج عمران اعزام گرديد.
سرانجام درهمان عمليات درتاريخ 4/3/1365به همراه عده اي از همرزمانش به درجه شهادت نائل آمد و قفس تنگ دنيارا درهم شكست .
شوريده دلان زبند زندان رفتند
مرغان سحر به سوي بستان رفتند
برخيزتواي زكاروان جامانده
بابانگ جرس سبك سوران رفتند
از همرزمان پدرم مي توانم همسنگرانش معلم جانباز محمد عباسي وحسين علي امامي ، حميد امير پور و علي اصغر سنجابي را نام ببرم .
در رابطه باخاطره كه سئوال كرده بوديد مادرم خاطره اي دارد كه برايش فراموش نشدني است ، ايشان مي گفت يكي از دوستان پدرم چند روز قبل از عمليات (حاج عمران) خواب مي بيند كه پدرم شهيد ميشود ، لذا به بهانه ي اينكه حال پدربزرگم ناخوش است واحوال خوبي نداردايشان را راهي كوهدشت مي كند واونيز علي رغم ميل باطنيش برميگردد . زماني كه وارد خانه ميشود پدرش را سالم وخوش احوال مي بيند . بلافاصله متوجه قضيه شده ودرهمان لحظه با وسيله نقليه يكي از دوستانش خودرا به سيل خروشان رزمندگان اسلام ميرساند تانداي حق را لبك گويد .
روحش شاد ويادش گرامي باد
+ نوشته شده در ساعت توسط احسان - رضا
|