یادت بخیر دوست خوبم

اوائل انقلاب بود ، تازه داشت سرو صداها از گوشه و کنار مملکت به شهرها وبخش های کوچکی مثل کوهدشت به گوش میرسید خانه ما و معلم شهید والامقام احمد امرایی (عمله)  با یک کوچه باریک  فاصله بهم نزدیک بود و بیشتر مواقع از طریق پشت بام بجای رفتن از کوچه ها با پرش میرفتیم واین ورود و خروج بیشتر مواقع مورد اعتراض شدید مادر احمد ومادرم میشد و حتی با تهدید هم همراه بود ...اما کو گوش شنوا ..

خلاصه آن زمان یعنی سالهای 56و57 من متاهل بودم واحمد هنوز مجرد بود چون هر دو کارمند بودیم مجبور به مراعات خیلی مسایل امنیتی باشیم درنتیجه شروع وهمراهی با مردم در قالب راهپیمائی و شب نامه نوشتن را با خیلی از دوستان انجام میدادیم ...

شهید عزیزمان عجیب عادتی داشت وآنهم نظم وقول و قرار و انجام وظیفه را خیلی جدی میگرفت در موقعیکه شهراز وجود ژاندارمری با همت مردم پاکسازی شد، جوانان برومند شهرمان موظف به نگهداری و نگهبانی از اموال ونوامیس مردم بودند ایشان از آن دسته از نیروهای وفادار امام بود که از خواب و خوراکش میزد و دربیشتر گشت ها و ایست وبازرسی و سرکشی به گشت ها ی دیگر چه برون شهری و چه داخل شهر فعال بود

استادمان حاح علی محمد محمدی که درسال 57اولین زندانی سیاسی شهرمان در موقعیکه دانشجو در استان اصفهان بود به شهید غزیزمان لقب احمد بیخواب داده بود

چون این بزرگوار در شبانه روز کمتراز سه یا چهارساعت  می خوابید .....

بمناسبت چهلمین سالگشت انقلاب شکوهمند اسلامی این چند سطر نوشتم وتقدیم میکنم به روح بلند وملکوتی این شهید عزیز

رمضان آمد...

 

بیایید در این ماه رمضان برای همه دعا کنیم

حضرت رسول اکرم (ص) فرمودند: هر که این دعا را در ماه رمضان بعد از هر نماز واجبی بخواند حق تعالی گناهان او را تا روز قیامت بیامرزد و دعا این است

اَللّهُمَّ اَدخِل عَلی اَهلِ القُبورِ السُّرورِ 

اَللّهُمَّ اَغنِ کُلَّ فَقیرٍ 

اَللّهُمَّ اَشبِع کُلَّ جائِعٍ 

اَللّهُمَّ اکسُ  کُلَّ عُریانٍ

اَللّهُمَّ اقضِ دَینَ کُلِّ مَدینٍ 

اَللّهُمَّ فَرِّج عَن کُلِّ مَکروبٍ 

اَللّهُمَّ رُدَّ کُلَّ غَریبٍ 

اَللّهُمَّ فُکَّ کُلَّ اَسیرٍ 

اَللّهُمَّ اَصلِح کُلَّ فاسِدٍ مِن اُمورِ المُسلِمینَ 

اَللّهُمَّ اشفِ کُلَّ مَریضٍ  

اَللّهُمَّ سُدَّ فَقرَنا بِغِناکَ  

اَللّهُمَّ غَیِّر سوءَ حالِنا بِحُسنِ حالِکَ  

اَللّهُمَّ اقضِ عَنَّاالدَّینَ

وَ اَغنِنا مِنَ الفَقرِ

اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ

شهید احمد امرائی

 

سردارجبهه ها و دلاور مرد شجاع شهید احمد امرائی

سال نو مبارک

سال نو مبارک


با استعانت از پروردگار متعال و به انگيزه رستاخيز طبيعت، فرا رسيدن سال 1391 را حضور پر مهر شما دوستان عزيز تبريک عرض نموده و از آستان آفريدگار مهربان توفيقات روز افزون براي حضوري سرشار از شور و نشاط و مملو از توکل الهي در جهت شکوفايي ایران اسلامی را آرزومندیم .

ادامه نوشته

شهید احمد امرائی

سردارجبهه ها و دلاور مرد شجاع شهید احمد امرائی

اربعین حسینی(ع) تسلیت باد

کاروان خاطرات، بازگشته است از جایی که چهل روز گذشته است از ماتم‎های سرخ، از عطش‎های پرپر شده است.

این آتشیادها، چهل روز چون اسبان تاخته‎اند بر پیکر صبر آنان .

بازماندگانِ حادثه تیغ و تاول، رسیده‎اند به نقطه‎ای از آغاز؛ به نگاه‎های در خون شناور، به گلوهای بریده شده در دلِ تشنگیِ دشت .

شهید احمد امرائی

ادامه نوشته

عکس

ادامه نوشته

زندگینامه شهید احمد امرائی

زندگي نام معلم شهيد احمد امرائي راد از زبان فرزندش احسان امرائی شهيد درشهرستان كوهدشت

Blend_ons.jpg (494 KB)

          

شهيد احمد امرائي يكي از معلمان دلسوز باروحيه اي انقلابي وجوانمردي بود او هميشه با چهرهاي خندان وحالت شوخ طبعي كه داشت محبوب دل دوستان بود محفل دوستان  بي وجود شهيد احمد امرائي رونق وصفائي نداشت براي دينش لحظه شماري ميكرديم واز دوريش نگران ميشديم خيلي كم اتفاق مي افتاد درخانه بماند بيشتر مخصوصا دوران انقلاب وجنگ تحميلي خانه وكاشانه را فراموش ميكرد يا در سنگر مساجد بود ويا در كنار دوستان براي نگهداري از شهر كه توسط مردم اداره ميشد خدمت ميكرد همكاري ايشان در دوران انقلاب با جهادسازندگي وكميته انقلاب اسلامي  وسپاه پاسداران تداوم داشت تا اينكه درسال ....... ازدواج نمود وضمن خدمت به خانواده ودانش آموزان هيچگاه از بچه هاي همرزمش جدا نشد تا اينكه در سال 1365 درمنطقه.دربندی خان به خيل شهدا پيوست يادش گرامي وراهش پر رهروباد به همين منظور بر آن شديم تا با خانواده محترم شهيد گپ دوستانه اي داشته باشيم اميد اينكه مورد رضاي خدا وعنايت دوستان قرارگيرد .

Blend_ons-001.jpg (69 KB)

1-سلام لطفا خودتان را معرفي فرمائيد

من احسان امرائي فرزند شهيد احمد امرائي 26سال سن دارم ، كارمند اداره مخابرات شهرستان كوهشت ومجرد هستم در  خانه ي پدري ام با برادر و دوخواهرم  زندگي ميكنم  .

E1105_0845.jpg (39 KB)احسان فرزند شهید

پدرم(شهيد احمد امرائي ) در صبحگاه روز هفتم مهر ماه سال 1333ديده به جهان گشود ،وجودش

مايه مسرت وبركت خانواده گرديد. دوران ابتدائي وراهنمائي را درشهركوهدشت به اتمام رسانيد وبراي

ادامه تحصيل واخذ مدرك ديپلم راهي خرم آباد شد ، اين ايام مصادف شد با جرقه هاي پيروزي

انقلاب اسلامي وايشان نيزدراين راه به طورفعال در راهيمائي ها وتظاهرات برعليه رژيم سفاك

 پهلوي شركت داشت ، پس از شروع جنگ تحميلي عراق برعليه جمهوري اسلامي لحظه اي

 براي حضور در جبهه ها آرام وقار نداشت ولي هر بار به علت مسئوليت وخدمت در

آموزش وپرورش شهرستان كوهدشت با اعزام ايشان مخالفت ميشد تا پس از

 درخواست هاي مكرر وگرفتن موافقت از اداره آموزش وپرورش به منطقه حاج عمران  اعزام گرديد.

سرانجام درهمان عمليات درتاريخ 4/3/1365به همراه عده اي از همرزمانش به درجه شهادت نائل آمد و قفس تنگ دنيارا درهم شكست .

شوريده دلان زبند زندان رفتند

مرغان سحر به سوي بستان رفتند

برخيزتواي زكاروان جامانده

بابانگ جرس سبك سوران رفتند

از همرزمان پدرم مي توانم همسنگرانش معلم جانباز محمد عباسي وحسين علي امامي ، حميد امير پور و علي اصغر سنجابي را نام ببرم .

در رابطه باخاطره كه سئوال كرده بوديد مادرم خاطره اي دارد كه برايش فراموش نشدني است ، ايشان مي گفت يكي از دوستان پدرم چند روز قبل از عمليات (حاج عمران) خواب مي بيند كه پدرم شهيد ميشود ، لذا به بهانه ي اينكه حال پدربزرگم ناخوش است واحوال خوبي نداردايشان را راهي كوهدشت مي كند واونيز علي رغم ميل باطنيش برميگردد . زماني كه وارد خانه ميشود پدرش را سالم  وخوش احوال مي بيند . بلافاصله متوجه قضيه شده ودرهمان لحظه با وسيله نقليه يكي از دوستانش خودرا به سيل خروشان رزمندگان اسلام ميرساند  تانداي حق را لبك گويد .   

روحش شاد ويادش گرامي باد

شهید احمد امرائی

شهید احمد امرائی  معلمی دلسوز و پدری مهربان ودوستی عزیز وارزشمند  بود

وجود شهید احمد امرائی در هر محفلی یعنی غزل خداحافظی با غم واندوه .

چهره مهربان وقامت رعنا وهیبت مردانه اش برای همه ی کسانیکه از نزدیک با او بودند

 آشنا و دوست داشتنی بود .

زیبائی کلام ولبخند همراه با ابراز احساستش نشان از قلبی مملو از شادی وترحم و

مهرورزی بود .

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد